زندگی نامه بیل گیتس – زندگی کنونی بیل گیتس و ثروت او

بیل گیتس با ادغام کردن مرورگر میکروسافت با سیستم عامل آن، پول مرورگر را از پیش می گرفت. هر کس ویندوز را می خرید، اینترنت اکسپلورر را مجانی دریافت می کرد. به این دلیل فروش اینترنت اکسپلورر بالا رفت و از نت اسکیپ پیشی گرفت.

البته این اقدام جسورانه ی بیل مشکلات قانونی برایش پیش آورد. در سال 1998 دادگستری آمریکا کمپانی میکروسافت را دردادگاه کشاند. فکر می کنید چرا؟

زندگی بیل گیتس

داشتن محصولاتی بسیار معروف که همه بخواهند آن را بخرند که غیر قانونی نیست. اما این کار بر خلاف قانون آمریکاست تا از رقابت با کمپانی های دیگر که محصولی مشابه تولید می کنند، جلوگیری کند. طبق نظر دولت، این کاری بود که میکروسافت انجام می داد. در آن زمان حدود هشتاد درصد کامپیوترهای خانگی با سیستم عامل میکروسافت کار می کردند. پس آن ا باید به صورت خودکار از اینترنت اکسپلورر هم استفاده می کردند. کمپانی هایی مانند نت اسکیپ راهی برای رقابت نداشتند و با توجه به طرح دعوی، این عادلانه نبود.

محاکمه فشار زیادی به بیل وارد کرد. اما بسیاری از مردم دلشان برای او و کمپانی اش نمی سوخت. در دوران شکوفایی امپراتوری کامپیوتر، بیل دشمنان زیادی پیدا کرده بود. منتقدان می گفتند بیل تحت هر شرایطی می خواهد برنده شود. او در دنیای تجارت به عنوان آدمی قلدر نشان داده شده بود. بسیاری از مردم بیل را آدمی خود خواه می پنداشتند. حتی در دادگاه، او به نظر سر سخت می رسید.

بیل گیتس گفت شکایت دولت از او، بدترین چیزی است که تا کنون برایش اتفاق افتاده است. از نظر بیل، جریمه ی قانونی کمپانی اش هیچ معنایی نداشت. او به این مطلب اشاره کرد که میکروسافت هر سال میلیاردها دلار برای پژوهش و ابداع محصولات جدیدی هزینه می کند. و ادعا کرد که جریمه و تنبیه یک کمپانی به دلیل موفقیتش، به منزله ی تهدیدی برای نو آوری است.

دادگاه با نظر بیل موافق نبود. در سال 2000 قاضی دستور داد کمپانی میکروسافت به دو بخش تقسیم شود: یک کمپانی برای سیستم عامل و دیگری برای توسعه ی نرم افزار. مدتی بعد حکم دادگاه برعکس شد. سرانجام در سال 2002 دادگاه به نفع میکروسافت به پایان رسید. اگر چه میکروسافت مجبور بود بعضی از روش های خود را عوض کند؛ اما کمپانی به دو قسمت تقسیم نشد و به همان صورت یکپارچه باقی ماند.

دادگاه چهار سال به طور انجامید، اما در تمام این مدت بیل هر روز با انرژی سر کارش حاضر می شد.

زندگی بیل گیتس

شخصی از بیل پرسید که چرا او با این همه پول، زحمت کار کردن به خود می دهد و آن را به ستون روزنامه ای با عنوان ((از بیل بپرس))، فرستاد. پاسخ بیل ساده بود: من کاری را انجام می دهم که جالب و چالش بر انگیز است و فکر می کنیم بهترین شغل دنیا را دارم. با این حال بیل دیگر به طور مدام به میکروسافت فکر نمی کرد. مسائلیل مهم و جدی در این جهان وجود داشت که توجه بیل به آن ها جلب شده بود. بیل فکر می کرد که باید از ذهن، توان و پولش برای حل کردن این مسائل استفاده کند.

تقسیم ثروت

در زبان انگلیسی به کسی که پول زیادی را برای کارهای خیر می بخشد، فیلانتروپیست می گویند. بیل پس از این که مقدار زیادی پول به دست آورد، شروع به بخشیدن کرد. افرادی مهم در زندگی بیل، الهام بخش او برای کارهای خیر بودند. مادر او، مری گیتس، تا لحظه ی مرگش در سال 1994 یکی از افراد فعال خیریه بود. دوست او، وارن بافت، نیز او را تشویق می کرد تا سرمایه اش را برای کارهای خوب خرج کند.

وارن بافت

وارن بافت از ثروتمندترین و بخشنده ترین مردان جهان است. کمپانی او، بر کشایرهاتاوی نام دارد. در این کمپانی، بر خلاف کمپانی میکروسافت محصولی تولید نمی شود؛ بلکه او کمپانی های دیگر را می خرد. کمپانی هایی که خوب اداره می شوند و کمپانی هایی که او به محصولات آن ها علاقه مند است؛ مانند شکلات های سیز، بیمه ماشین گایکو و لباس های زیر اما وارن بافت تنها یک تاجر موفق نیست بلکه او بسیار بخشنده است. او قول داده است 99 درصد ثروتش را ببخشد. در سال 2006، او سهامی به ارزش 30 میلیارد دلار را به بنیاد خیریه ی بیل و ملیندا گیتس داد تا به مدت بیست سال صرف کارهای خیر کنند.

او همراه با بیل گیتس، پیمانی را پایه گذاری کردند که به سبب آن هفتاد میلیاردر دیگر قول دادند نیمی از ثروتشان را به خیره بدهند. اما احتمالا ملیندا، همسر بیل گیتس، بیش ترین اثر را بر او داشته است. او زنی فروتن بود و به کمک کردن به دیگران اعتقاد داشت.

بیل و ملیندا درباره ی اینکه با ثروت زیادشان چه کنند، با هم صحبت می کردند. آن ها تصمیم گرفتند درصد ثروتشان را ببخشند. بیل می گفت: ثروت زیاد با مسئولیت زیاد همراه است که انسان در قبال جامعه ی خود دارد.

در سال 2000 این زن و شوهر، بنیاد خیریه ی بیل و ملیندا گیتس را به راه انداختند. این بنیاد خیریه برای بخشیدن پول تاسیس شده بود. بیل و ملیندا میلیاردها دلار از سرمایه ی شخصی خود را به این بنیاد بخشیدند. حال آن ها از خود این سوال را می پرسیدند: ((با منابعی که در اختیار داریم، چگونه می توانیم بیش ترین کار خیر را برای بیش ترین تعداد آدم ها انجام دهیم.)) بیل در گزارشی خوانده بود که میلیون ها کودک در کشورهای محروم، از بیماری مانند فلج اطفال، مالاریا و تب زرد که در کشورهای ثروتمند ریشه کن شده است، می میرند. بسیاری از این کودکان را می شد با واکسن که تنها چند سنت قیمت داشت، از مرگ نجاد داد.

بیل این گزارش را به ملیندا نشان داد و در یک مصاحبه ی تلویزیونی به گزارشگر گفت: ((ما از این گزارش شوکه شدیم. اگر معتقد باشیم ارزش زندگی همه ی آدم ها یکسان است، این که فکر کنیم زندگی بعضی از آدم ها ارزش نجات دادن دارد و زندگی بعضی دیگر نه، فکری مشمئز کننده است. ما به خود گفتیم: ((اگر این مسئله حقیقت داشته باشد، باید در اولویت کار بنیاد خیریه ما قرار بگیرد.)) بیل از سال 2000 از سمت مدیر اجرایی میکروسافت کناره گیری گرفت. او این مسئولیت را به دوست دوران تحصیلش استیوبالمر، سپرد. استیوبالمر از سال 1980 با میکروسافت همکاری داشت. بیل گیتس در سال 2006 اعلام کرد که می خواهد از میکروسافت بازنشسته شود و تمام وقت در بنیاد خیریه بیل و ملیندا گیتس کار کند.

فلج اطفال

فلج اطفال در نیمه ی اول قرن بیستم، یکی از بیماری های کشنده ی کودکان بود. این بیماری بر روی بعضی از کودکان که دچارش می شدند، اثری دائمی نمی گذاشت، اما اغلب، فلج یا معلول می شدند. بزرگسالان نیز به این بیماری مبتلا می شدند. فرانکلین روزولت، رئیس جمهور آمریکا، از بزرگسالان مبتلا به این بیماری بود. او باید برای همیشه روی صندلی چرخ دار می نشست و به کمک پابندهای سنگین، تنها می توانست چند قدم راه برود.

بیماری فلج اطفال در 60 سال پیش به اوج خود رسید و در سال 1952 تنها در آمریکا شصت هزار نفر را مبتلا کرده بود. پس از آن، واکسن هایی کشف شدند که از ابتلا به بیماری فلج اطفال جلوگیری می کردند. (البته اگر کسی این بیماری را می گرفت، علاجی برای آن نبود.) یکی از واکسن ها، سالک نام داشتو دکتر یونا سالک آن را ساخته بود. این واکسن به بیمار تزریق می شد. واکسن دیگر سابین نام داشت و دکتر البرت سابین آن را ساخته بود.

این واکسن به طور مایع بود و بیماران باید مقدار کمی از آن را می خوردند. این واکسن ها بسیار موثر بودند. بیماری فلج اطفال در نیمکره ی غربی ریشه کن شد. در کشورهای فقیر که مردم قدرت خرید واکسن را نداشتند، شیوع این بیماری زیاد بود. در سال 1988 بیش از 350000 کودک در سراسر دنیا از این بیماری رنج می بردند. در همان سال، جامعه ی جهانی تصمیم گرفتند این بیماری را ریشه کن کنند. بیل و ملیندا گیتس در این راه کمک های مالی زیادی کردند.

در اساسنامه ی سالانه ی این بنیاد، بیل گیتس گزارش داد که تعداد موارد این بیماری، 99 درصد کاهش یافته است. اما او اضافه کرد ((یک درصد باقی مانده، هنوز هم خطری واقعی محسوب می شود.)) ممکن است موارد بیماری دوباره پدیدار و پخش شوند. ((ما به ریشه کن کردن این بیماری بسیار نزدیک شده ایم و باید این راه را به پایان برسانیم و تعداد افراد مبتلا به این بیماری را به صفر برسانیم

27 ماه جون سال 2008، آخرین روز کاری بیل گیتس در میکروسافت بود. او 52 سال داشت و سی و سه سال رئیس کمپانی میکروسافت بود. موسسان کمپانی میکروسافت در سال 1975 پل الن و بیل گیتس بودند. امروز این کمپانی 90000 کارمند دارد. آن زمان پشت میز هر اداره، یک ماشین نویس می نشست. امروزه در آمریکا پس از انقلاب نرم افزاری به سرپرستی بیل، روی هر میز اداره و تقریبا در هر خانه یک کامپیوتر یافت می شود. لوگوی ویندوز در حال پرواز، بر روی بیش از هفتاد و پنج میلیون کامپیوتر در سراسر جهان باز می شود.

زندگی بیل گیتس

زندگی امروز بیل گیتس

در ماه مارچ سال 2010، بیل گیتس به عنوان دومین مرد ثروتمند جهان شناخته شد. بیل گفت: ((واضح است که این خبر برای من مهم نیست.)) او تا آن زمان 28 میلیارد دلار از ثروتش را به بنیاد خیریه اش بخشیده بود.

این روزها بیل مثل همیشه مشغول به کار است. او با شور و اشتیاق کار می کند تا فقر مردم را از بین ببرد، بیماری ها را درک کند، و آموزش و پرورش را به ویژه در محله های فقیر نشین شهرها بهبود بخشد.

بیل مثل قبل عاشق کارش است. بیل گفت: ((روزمره بودن این کار برای من سرگرمی است)) او و ملیندا به نقاط دور افتاده ی دنیار سفر می کنند تا مشکلات مردم را از نزدیک ببینند. آن ها یک روز با رهبر یکی از قبایل دهکده ای دور افتاده در چادرش ملاقات کردند. در آنجا کسی اسم بیل گیتس را نشنیده بود. روزی دیگر، بیل را می دیدی که با دانشمندان درباره ی پژوهش های پیچیده شان صحبت می کرد. این کار لازم بود که بیل بر انواع دانش علمی تسلط داشته باشد تا بتواند تصمیم بگیرد که کدام ایده ها پول سازند.

بیل هر روز با تصمیم های سخت بی شماری رو به روست. لازم است او از توانایی اش در تجارت که او را مدیر یک کمپانی ساخته بود، کمک بگیرد. گاهی اوقات این بنیاد خیریه ریسک هایی می کند که درست از آب در نمی آید. بیل می داند که این بخشی از کار است. او و ملیندا برای خیریه ی خودشان اصول راهنما نوشتند. یکی از اصول این بود ((ما ریسک می کنیم، شرط بندی های بزرگی انجام می دهیم و به سرعت پیش می رویم. ما در راهی طولانی قدم گذاشته ایم.))

بیل همچنین با مقامات دولتی در تمام دنیا ملاقات می کند. در سال 2011 اقتصاد جهانی رو به سقوط بود. کمک های دولتی بسیاری از کشورها قطع شده بود.

بیل با قطع این کمک ها مبارزه کرد. او به این نکته اشاره کرد: ((مردم فقیر جهان رهبرانشان را ملاقات نمی کنند تا مشکل خود را بازگو کنند. برای همین من می خواهم به آن ها کمک کنم تا مشکلشان را حل کنند.)) رهبران دولت ها مایل بودند سخنان بیل را بشنوند. بیل برای آن ها دلایل قانع کننده ای می آورد تا کمک های دولتی خود را ادامه دهند.

دلایلی که بیل گیتس برای این رهبران می آورند. از آن دسته دلایلی بود که او در شروع کارش به آن توجه می کرد. او می گفت: ((من متوجه ضرورت صرفه جویی در دوران رکود هستم.)) اما در بسیاری از کشورها تنها حدود یک درصد از مخارج عمومی برای کمک اختصاص داده شده است. ((این مقدار پول، مشکلات مالی در دنیا به وجود نمی آورد.)) او اضافه کردن این کمک اثرات زیادی دارد و باعث می شود کشورها متعادل تر شوند و خشونت در آن ها کم شود.

خلاصه ای از بیوگرافی بیل گیتس : بیل و ملیندا بعضی از مشکلات طاقت فرسا در دنیا را از نزدیک دیده اند. با وجود این اغلب بیل می گوید ((من و ملیندا آدم های خوش بینی هستیم.)) آن ها امید زیادی به آینده دارند. بیل معتقد است که پیشرفت های جدید در دنیای تکنولوژی، به ما فرصت می دهد تا بتوانیم به فقر و مرگ ناشی از بیماری های قابل پیشگیری پایان دهیم. بیل در اوقات فراغتش کتاب می خواند. او به تازگی کتابی چهارصد صفحه ای درباره ی واکسن ها خواند و از خواندن آن لذت برد! گزارشگری از او پرسید، آیا فکر می کنی خواندن و لذت بردن از کتاب واکسن ها باعث شود تو را آدمی خرخوان بدانیم. بیل لبخندی زد و گفت ((با افتخار می گویم که درست حدس زدید.))

بازی تنیس و بازی با کارت، از دیگر سرگرمی های بیل است. اما یک بار در مصاحبه ای با روزنامه گفت، او از آن دسته مردمی نیست که مدام بنشیند. بسیار خسته کننده است. بهترین سرگرمی برای بیل این است که با ملیندا و بچه ها باشد. مهم نیست چه قدر سرش شلوغ باشد. او همواره می گوید ((بچه ها بخشی از برنامه ی من هستند.)) کار برای بیل یک سرگرمی است و این یکی از دلایل موفقیتش است.

منبع : https://chartiran.com/1464/bill-gates/


... page1 - page2 - page3 - page4 - page5 - page6 - page7 ...